
دوستت دارم به اندازه تمام دلتنگیهایم

بچرخاند وکاری کند تا الهه عشق از من روی برگرداند
دعایم مستجاب شد
ومن حالا به پاس این نعمت زمین ماه وستارگان را
به حرمت شکوه عشق تقدیس می کنم![]()
![]()
به ستاره قلبم
پلک های خیس باران را می بوسم پر توی طلایی رنگ
خورشید را حس می کنم وبا تمام وجود عشقت را
می ستایم. ترا می سرایم در روح باران در عطر گل
بوته های شب بو .ترا می خوانم در نسیم سبز رویش
ودر امتداد افق نگاهت را نقاشی می کنم
چرا که با تو همه چیز رنگ دیگری دارد من این همه زیبای
را مدیون وجود تو می دانستم ودوست دارم جاده عشق را
تا سر منزل بودن با تو از گلبرگ های شقایق سرخ سنگفرش کنم
تقدیم به پدر ومادرم
نورانی چون آفتاب : دستانتان سخاوت ابر است
وکلامتان ترنم باران .
بر دستان خسته تان بوسه می زنم وپاس می دارم
عشق ومحبتی را که سالها نثارم کردید
پدر ومادرم دوستتان دارم
برای تو
آن روز که رفتی من گریه کردم هر چند نتوانستم قطره اشکی بدرقه راهت کنم اما
در دل اشک ریختم.تو رفتی ومن سکوت را به فریادی بدل کردم واحساس دوست
داشتن را به عمق وجودم رساندم که تا ابد چشمان قهوایت درآن جای گیرد. تو
رفتی ومن بهانه تمام دلتنگی هایم را در لحظه های با تو بودن خلاصه کردم واز
عشق تو در دلم معبدی ساختم که در آن هر لحظه به عبادت عشق تو بپردازم
ای عزیزم.......![]()
ستاره خیال من
تو را در کدامین شب بجویم
وقتی که هر شب
هویت تو را به وسعت گریه در می یابم
ای کاش در آسمان مه آلوده ذهنم
به تمامیت تو دست می یافتم
آنگاه: خورشید خیال من می شدی
در روزهای سرد تنهایی
گل همشیه بهارم من عزیزم
یک زن عشق را پاس می دارد هر چه را
که می تواند به قربانگاه عشق می آورد آن
چه را که فدا کردنی است فدا می کندآن چه
را که تحمل کردنی است تحمل می کند اما ..
هرگز به منزگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود.
ای بی وفا
بخوان که عاشقانه در انتظارم بخوان که حتی در واپسین لحظات زندگی ام
به شوق دیدار تو در انتظارم ای مرغک خیال من را با خود به دیار عاشقان
ببر آنجا که جدایی ها به پایان می رسد آنجا که بی مهری ها وبی وفایی ها
مرده ومهربانی ها زنده می شوندآنجا که دیگر موسیقی جدایی نواخته نمی
شود وبرگهای زرد ونارنجی درختان سبز می شوند وجان می گیرند
تقدیم به برادر از دست رفته ام
ای نریمانم .ای چشمه مهربانی
کاش تا قیامت می توانستم کنار تو بنشینم
واز نفس تو جانی دوباره بگیرم کاش هرگز به
نمی رفتی اگر چه زمین برای وسعت مهربانی
تو کوچک بود
تو که نباشی دیگر نه انتظار نه فاصله
معنی دارد وقتی تو نخواهی وقتی
تو نباشی همه چیز یر مدار صفر می گردد![]()
کاش می شد...........
-
کاش می شد روزی که وعده ها بی خیانت بگیرن
-
کاش می شد روزی نیاد دورغ ونیرنگ وریا جای صداقت بشینن
-
کاش می شد نیاد مردم ماعشق وفراموش بکن
-
کاش می شد روزی نیاد ستاره ها شبها رو خاموش بکن
-
کاش روزی نیادشاپرکها از تو ی خونه ها برن
-
کاش روزی نیاد کبوترا پر بزنن تنها برن
-
به تو که همین نزدیکی های .نزدیکتر از همه جا
واز بر ق نگاه های عیار خلوص دل هایشان را دانست
ولی افسوس که پشت همه این نقابهای معصوم شبی سیاه خفته.
ای نازنین ترین می خواهم تنها به تو بگویم تویی
که معنای عشق را می فهمی وباران اشک هایم
را می بینی. در خلوتگه دلم جایی تو خالی تر از همشیه است
ای عزیز جانم . من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی با تو بودم مرگ است
بی تو بودنم ننگ است
گر بهانه این باشد من بعانه میگرم وعاشقانه میمیرم
عشق یعنی؟
عشق یعنی دل سپردن در جنون
عشق یعنی در دل دیوانه .خون
عشق یعنی اشک چشم عاشقی
خندهی مشعوقه ی نالایقی
عشق یعنی رفتن از شهر نگار
با دوچشم تر به سوی روزگار
عشق یعنی بی وفایی های یار
عشق یعنی سالها در انتظار
عشق یعنی جان سپردن بین راه
عشق یعنی قطره های اشک وآه
عشق یعنی لاله های مرده رنگ
عشق یعنی دل سپردن بهرسنگ
اگر مردم من را در تابوت سیاهی بگذارید که همه بدانندکه سیاه بخت از این دنیا رفتم
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانندکه دست خالی ازاین دینا پابه عالم دیگری گذاشته ام چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانندکه چشم انتظار از این دنیا
رفته ام وآنگاه که من را دفن کردند تکه یخی برروی سنگ مزارم بگذارید تابه جایی تو برایم گریه کند وهمه بدانند که من با دنیایی از ارزو هایی دست نیافتنی از این دنیا رفته ام وآنگاه مرا بدست مردان بسپارید که در این دنیا هدیه ای نا قابل وجسمی بی ثمره را تقدیم زمین کرده ام
می رسد روزی که بی من لحظه ای را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار دفترت
شعر های کهنه ام را مو به موباور کنی
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره
نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه
نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه
من فقط يه چيزي از خدا مي خوام، دلم مي خواد
واسه يكبارم شده دلش برام تنگ بشه




